تبليغاتX
شکلات - قسمت دوم..............

(..................................در همين لحظه و در مجلس خانوما...............)

آشنائيمون از اونجا شروع شد كه

بابا من فقط يه بار همين جوري رفتم تو وبلاگش كه يه سري بزنم .واسه يكي از دوستام شيرين زبوني كرده بود رفتم ببينم جريان چيه.بعد ديدم كامنتاش كمه،دلم سوخت و يه نظر گذاشتم و اومدم بيرون.اما اون ديگه ول نكرد ذليل مرده.هي كامنت و كامنت و كامنت.يه روز خواستم ديگه از شرش راحت شم اومدم و بهش گفتم كه فيلتر شده و ديگه آپ نميكنم.اما بد تر شد.حالا ديگه كمر همت بسته بود مشكل كار مارو حل كنه سرتخته شسته.آقا ديگه پررو شده بوودن و ايميل هم ميزدن.خواستم يه بار بزنم تو دهنش اما چه ميشه كرد.جوونيه و كنجكاوي و ...تورو خدا ببخشيدا........... خريت.خر كه حتما نبايد شاخ داشته باشه خواهر.

از گوشه مجلس يه خانوم پير چاق:.........اي خواهر.شوهر خدا بيامرز منم همين طوري بود.ههي.ولي مرد خوبي بود.

عرض ميكردم.خجالت نميكشن گوش وايسادن تازه وسط حرف آدمم ميپرن

خلاصه گذشت و گذشت تا يه دفعه بهم گفت چرا دير به دير جواب ميدم ايميلاي .....استغفرا..حالا يه چيزي ميگما....منم كه چشم وگوش بسته يهويي شمارمو دادم بهش.كه ايكاش به جاش چند تا دري وري بارش ميكردم كه ديگه از اين غلطا نكنه واسه من.

اي خواهر چه دردسرت بدم كه نفهميديم جوونك چه حقه اي سوار كرد كه ما خام شديم و رفتيم ببينيمش.واي چشمت روز بد نبينه.يه كابوس واقعي.

اوني كه گوش ميده: آخي بميرم برات خواهر چي كشيدي تو.حالا بعدش چي شد؟

اون روز.

.

.

.

به به بلاخره آقا تشريف آوردن.اونم چي با نيم ساعت تاخير.اولش فك كردم منظورش اين بوده كه خيلي براش مهم نيست اما... وقتي چروكهاي پشت زاموشو ديدم فهميدم تا حالا كجا نشسته بوده و چي كار ميكرده.الهي بميرم براش.نصف آب بدنشو با فرمت استرس داده بود بيرون بينوا.اينم شد مرد؟

اوني كه گوش ميده:آره وا...اين جوريش ديگه نوبره.

حسابي آبروم پيش دوستام رفت.آخه طفلكيا اومده بودن مبادا يارو يهو چاقو كش و اوباش از آب در بياد اما ديديم نه بابا شمشير آقا ژيلته و فقط مي تونه صورت خودش و ببره.ههه اونم رو چونه.انقد ضايع شده بود كه حد نداره.

اوني كه گوش ميده:.خب به خاطر تو دستاش ميلرزيده حتما.لياقت تو رو نداشته جونم.

.

.

.

.

يه روز كه حسابي مشغول بودم م حئصله هيچ كس مخصوصا اونو نداشتم يهو اس ام اس آقا رسيد كه " جيك جيك بقبقو بقبقوو ...از اينجور لوس بازيا"خواستم بپيچونمش گفتم پام پيچ خورده حالم خوب نيست.يهو گير داد كه آخي.ميخوام ببينمت.مثلا ميخواست ....وا.. نميدونم چي ميخواست. مگه ول ميكرد.خلاصه اومد.بازم با تاخير.حيف آرايش اونروزم.حرومش بشه .يكاره من پا پيچ خورده رو پياده از اين سر شهر ميبرد اون سر شهر.بي مسئوليت.مث همه مرداي ديگه.

اوني كه گوش ميده:اوه اوه .نگو كه دلم خونه خواهر

هر بار با يه بهونه ميخواستم بپيچونمش ولي نميشد.

يه بار ميگفتم حالم بده.يه بار ميگفتم سرم داره ميتركه.يه بار ميگفتم ابروم خراب شده.اما مگه به خرجش ميرفت قل مراد.يه آخي ميگفت و يا علي.

آخ اگه دستم به اوني كه كتاب ائين همسر داري و نوشته برسه...........

تا اينكه يواش يواش.....

.

.

.

.ادامه دارد

+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 1:27 توسط پیمان |