تبليغاتX
شکلات

روز های آخر سال همه در گیر خونه تکونی و خرید عیدن.خیلی سخته اما خوش میگذره.خود من با اینکه تنهایی وب تکونی کردم و رسم کشیده شد ( فقط سایه جان بهم کمک کرد ) ، ولی حال خوشی به احوالم حاکم بود.سایه جون دستت و طلا بگیرن ایشالله.

 

 

 

 

اما غرض از این پست چیز دیگه ای بود.

.

.

.

.

.

یک لحظه چشماتو ببند و فکر کن به جای این که راحت پشت سیستمت بشینی و وبلاگ بنویسی مجبور بودی از صبح تا شب کار کنی.اونم نه کار استاندارد.واکس زدن کفش عابرین ، بردن خریدای سنگین مردم ، شستن ظرف تو مهمونیهای دیگران و هزار تا کار دیگه.

اون وقت چه آرزویی داشتی؟

.

.

.

.

پسر ...... فکر کن عاشق کسی بودی که الان باهاشی و پول که نه اه در بساط نداشتی با ناله سودا کنی.میخواستی با این احساس وبی پولی از اطرف دیگه چیکار کنی؟

اون وقت درونت چی میگذشت؟

بله موافقم . هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد ولی آیا انصافا ما برای طاووسامون جور تا سر خیابون و کشیدیم؟

.

.

.

.

.

دختر...فکر کن یه بچه فقیر بودی فقط به خاطر اختلاف طبقاتی نمی تونستی به پسری که دوستش داری و اونم همین طور ، برسی.

اون وقت از خدا چی میخواستی؟

بله با شما هم موافقم.کبوتر با کبوتر باز با  باز.ولی دل و عقل.کی میبره؟

.

.

.

.

مادر...شما که شب ها منتظر شوهرتی تا با دست پر برگرده.اگه سرپرست خانواده بودی چی میشد؟جای گذروندن وقتت با بچه هات مجبور بودی تا دیر وقت تو خونه مردم خدمت کنی و پله هاشون و دستمال بکشی،اون وقت تو دعا هات چی میگفتی؟

.

.

.

.

پدر ...اگه بچه ات شب عید یه لباسی انتخاب میکرد که توان مالیت بهش نمیخورد یا پول نداشتی که یه کم گوشت سر سفره مهمونت بگذاری  ... .سخت بود یا اسون؟شرمندگی چه عالمی داشت؟سی روز ماه کار و حقوق 120 هزار تومن به کجا میرسه؟

اون وقت چند بار در روز این کلام رو با خودت مرور میکردی؟: خدا وند روزی نیاز مندان را در ثروت بینیازان قرار داده/

.

.

شکر این نعمت ها انقدر ها هم که میگن سخت نیست. باز کردن گره مشگل همنوع یا حدافل همکاری در رفع نیاز ش میتونه شکرانه خوبی باشه.

.

.

سلام به ایران.

سلام به مهربانی و عطوفت.سلام به همدلی و یکرنگی.سلام به جوانمردی ونوع دوستی.سلام به ایرانیها که مجموعه این صفاتند.ما همه امید واریم لحظه تحویل سال هیچ ایرانی لباس کهنه به تن نداشته باشه یا سفره عیدش کم رنگ نباشه.

 

 

ایرانی، مهربانیت را بار دیگر نشان بده

+ نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 18:11 توسط پیمان |

سلام.حال شما؟احوال شما؟دماغتون چاقه که انشالله؟خب خب به سلامتی.

امسال خونه تکونی عید و وب تکونی رو با هم انجام میدم.آخه به خاطر این کنکور لامذهب خیلی وقت بود اینجا سر نزده بودم.خیلی کثیف و نا مرتب شده.تو آشپز خونه که رفتم پر مورچه شده بود.غذا ها همه کپک زده بود و خلاصه اوضاع درب و داغون شده بود.حموم و دسشویی هم که شده بود پاتوق سوسک های خیابونی و ولگرد.خونه خالی گیر آوردن بی شرفها.گلدونهام هم ….. ولش کن.همه شونون درست میکنم.امشب تا صبح بیدار میمونم و عین دسته گل میکنمش.

خب وسیله مسیله هم که هیچی ندارم.همسایه ها یاری کنید تا من وبلاگ داری کنم.بچه ها به همتون احتیاج دارم.

الهه جان جارو با تو.الهه 2 تو لطفا یه دستمال گرد گیری بردار وشیشه ها دستت و میبوسن .الهه همسفر تو هم یه جفت دستکش بیار رو شامپو فرش و به عهده بگیر عزیزم..شبنم جان تو یه اهنگ خوب بذارضمنا تابلو ها با تو..علی جووون تو بیا کمک من کن وسایل و جابجا کنیم..ریحانه تو مسئول چایی باش.یلدا میتونی واسه بچه ها یه شام ردیف کنی؟سایه جون کتاب خونه باتو.عمه قزی هم که از همه کوچیک تره هر کی کمک میخواد بره کمکش.عسل بابا تو هم که هیچی.فقط مربا بده بابا.

راستی راستی سپیده جون رو به همتون معرفی میکنم.همسایه بلوک بغلی ماست.

بچه ها دست بجنبونید.ایشالله عروسی همتون بیام جبران کنم.اگه هم خونه تکونی داشتین حتما خبرم کنید.

 

+ نوشته شده در شنبه 12 اسفند1385ساعت 23:8 توسط پیمان |