تبليغاتX
شکلات
                                                             

                                                      به نام خدا

 

به به.سلام عليکم.حال شما؟با با چه عجب؟بفرماييدصفا آورديد.عيد مبعث شما مبارک.ا؟بچه ها رو چرا نياوردين؟بابا يه چيزي بود دور هم ميخونديم ديگه.اي بابا!!!خب چه خبر از بيرون؟ما که مرديم از اين همه کار و زحمت!اينجا شده پادگان،منم شدم سرباز و خانومم شده رضا خان يه ذزه رحم تو وجودش نيست اين بشر.همين جوري پشت سر هم دستور ميده.:
آرشيو و از اينجا ببر اونجا نحوه ي نوشتن تاريخ پست ها رو اون جوري کن.کامنت ها رو بذار تاييد شه و...؛ولي اشکال نداره راضيم.(از خانومم نه ها ،از وبلاگم.).پيش پاي شما مادرش اومده بوداينجا.کلي تعريف و تمجيد و البته سفارش و نصيحت کرد.به هر حال اونم يه مادر ه. دلش واسه بچه اش شور مي زنه طفلکي.حالا اين حرفها رو ولش.خدا وکيلي منظره رو ميبيني؟سيصد و شصت درجه ويو وهزارو يک پنجره:
يکيش رو به دنياي هنر،يکي رو به دنيا ي طنز يکي رو به مسايل اجتماعي يکي رو به مسايل دانشگاهي،يکي رو به دريا يکي رو به جنگل يکي رو به حرم و خلاصه همه چي..اوکازيون .
 ما که برد کرديم.   اي  بابا .بودين حالا.به حر حال در خدمت شما هستيم.سلام برسونيد.در امان خدا.

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1385ساعت 20:15 توسط پیمان |