دختري كرد ســــــــــوال از مادر كه چه طعم و مزه دارد شوهـــر
اين سخن تا بشـــــــــــنيد از دختر اندكي كــــــــــــــرد تامل مــادر
گفت با خود كه به اين لعبت مست گر بگويم مزه اش شـيرين اسـت
يا غــــــــــــــم شوي روانش كاهد يا بلافاصله شوهــــــــــر خواهد
ور بگويم مــــــــــــزه آن تلخ است تا ابد ميكشد از شوهــــــــر دست
لاجرم گفت بدو اي زبيــــــــــــــا ترش باشد مزه شوهـــــــــــــر ها
دخترك در تب و در تاب افتاد
گفت مادر دهنم آب افتاد
(Ay)
(Ay)
(Ay, Nobody likes being played)
He said, I'm worth it, his one desire
I know things about him you wouldn't
want to read about
He kissed me, his one and only
(Yes) Beatiful Liar
Tell me how you tolerate the things you
Just found out about
You never know
Why are we the ones who suffer
I Have to let go
He won't be the one to cry
(Ay) Lets not kill the Karma
(Ay) Lets not start a fight
(Ay) Its not worth the drama
* * *
For a Beautiful Liar
(Oh) Can't we laugh about it (ha ha ha)
(Oh) It's not worth our time
(Oh) we can live without him
Just a Beautiful Liar
I trusted him
but then i followed you
I saw you together
I didn't know about you till I saw you with him again
I walked in on your love scene
slow dancing
You stole everything
how could you say I did you wrong
Why i don't know
When the pain and heartbreaks over
I have to let go
The innocence is gone
(Ay) Let's not kill the Karma
(Ay) Let's not start a fight
(Ay) It's not worth the drama
For a Beautiful Liar
(Oh) Can we laugh about it (ha ha)
(Oh) It's not worth our time
(Oh) We can live without him
Just a beautiful liar
Tell me how to forgive you,(ooh)
When its me who's ashamed? (oh)
And I wish I could free you
of the hurt and the pain
but the answer is simple
he's the one to blame
(Ay) Lets not kill the Karma
(Ay) Lets not start a fight
(Ay) Its not worth the drama
For a Beautiful Liar
(Oh) When we laugh about it
(Oh) Its not worth our time
(Oh) We can live without him
Just a beautiful liar
عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت
قبول باشه ![]()
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ عيــــــــــد شــــــــما مبـــــــــارك ¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤
![]()
![]()
![]()
(..................................در همين لحظه و در مجلس خانوما...............)
آشنائيمون از اونجا شروع شد كه
بابا من فقط يه بار همين جوري رفتم تو وبلاگش كه يه سري بزنم .واسه يكي از دوستام شيرين زبوني كرده بود رفتم ببينم جريان چيه.بعد ديدم كامنتاش كمه،دلم سوخت و يه نظر گذاشتم و اومدم بيرون.اما اون ديگه ول نكرد ذليل مرده.هي كامنت و كامنت و كامنت.يه روز خواستم ديگه از شرش راحت شم اومدم و بهش گفتم كه فيلتر شده و ديگه آپ نميكنم.اما بد تر شد.حالا ديگه كمر همت بسته بود مشكل كار مارو حل كنه سرتخته شسته.آقا ديگه پررو شده بوودن و ايميل هم ميزدن.خواستم يه بار بزنم تو دهنش اما چه ميشه كرد.جوونيه و كنجكاوي و ...تورو خدا ببخشيدا........... خريت.خر كه حتما نبايد شاخ داشته باشه خواهر.
از گوشه مجلس يه خانوم پير چاق:.........اي خواهر.شوهر خدا بيامرز منم همين طوري بود.ههي.ولي مرد خوبي بود.
عرض ميكردم.خجالت نميكشن گوش وايسادن تازه وسط حرف آدمم ميپرن
خلاصه گذشت و گذشت تا يه دفعه بهم گفت چرا دير به دير جواب ميدم ايميلاي .....استغفرا..حالا يه چيزي ميگما....منم كه چشم وگوش بسته يهويي شمارمو دادم بهش.كه ايكاش به جاش چند تا دري وري بارش ميكردم كه ديگه از اين غلطا نكنه واسه من.
اي خواهر چه دردسرت بدم كه نفهميديم جوونك چه حقه اي سوار كرد كه ما خام شديم و رفتيم ببينيمش.واي چشمت روز بد نبينه.يه كابوس واقعي.
اوني كه گوش ميده: آخي بميرم برات خواهر چي كشيدي تو.حالا بعدش چي شد؟
اون روز.
.
.
.
به به بلاخره آقا تشريف آوردن.اونم چي با نيم ساعت تاخير.اولش فك كردم منظورش اين بوده كه خيلي براش مهم نيست اما... وقتي چروكهاي پشت زاموشو ديدم فهميدم تا حالا كجا نشسته بوده و چي كار ميكرده.الهي بميرم براش.نصف آب بدنشو با فرمت استرس داده بود بيرون بينوا.اينم شد مرد؟
اوني كه گوش ميده:آره وا...اين جوريش ديگه نوبره.
حسابي آبروم پيش دوستام رفت.آخه طفلكيا اومده بودن مبادا يارو يهو چاقو كش و اوباش از آب در بياد اما ديديم نه بابا شمشير آقا ژيلته و فقط مي تونه صورت خودش و ببره.ههه اونم رو چونه.انقد ضايع شده بود كه حد نداره.
اوني كه گوش ميده:.خب به خاطر تو دستاش ميلرزيده حتما.لياقت تو رو نداشته جونم.
.
.
.
.
يه روز كه حسابي مشغول بودم م حئصله هيچ كس مخصوصا اونو نداشتم يهو اس ام اس آقا رسيد كه " جيك جيك بقبقو بقبقوو ...از اينجور لوس بازيا"خواستم بپيچونمش گفتم پام پيچ خورده حالم خوب نيست.يهو گير داد كه آخي.ميخوام ببينمت.مثلا ميخواست ....وا.. نميدونم چي ميخواست. مگه ول ميكرد.خلاصه اومد.بازم با تاخير.حيف آرايش اونروزم.حرومش بشه .يكاره من پا پيچ خورده رو پياده از اين سر شهر ميبرد اون سر شهر.بي مسئوليت.مث همه مرداي ديگه.
اوني كه گوش ميده:اوه اوه .نگو كه دلم خونه خواهر
هر بار با يه بهونه ميخواستم بپيچونمش ولي نميشد.
يه بار ميگفتم حالم بده.يه بار ميگفتم سرم داره ميتركه.يه بار ميگفتم ابروم خراب شده.اما مگه به خرجش ميرفت قل مراد.يه آخي ميگفت و يا علي.
آخ اگه دستم به اوني كه كتاب ائين همسر داري و نوشته برسه...........
تا اينكه يواش يواش.....
.
.
.
.ادامه دارد
وقتي براي بار اول ديدمش همچين درست و حسابي دستگيرم شد كه آخه پسر جون،بچه صفر كيلومتر ،از رو صدا و اس ام اس و اينا كه نميشه قيافه آدمها رو تخمين زد.امــــــــــــا چه ميشه كرد.جوونيه و سادگيه و ....بــــعـــله آقا ،بعله .خريت.خريت آقا...
چون از ابتدا بهش به چشم همكار نگاه ميكردم خيلي قيافش برام مهم نبود.واسه همينم با ديدنش يه بهونه الكي سوار نكردم كه بزنم به چاك.به جاييم كه بر نمي خورد...
.
.
.
آدم جالبي نبود.
واسه روز اول 4-5 تا از دوستاشم آورده بود.هرچند طفلكها مرام گذاشتن و زود رفتن ولي به من يكي كه خيلي بر خورد.حالا كجا قرار گذاشته بوديم بماند....
.
.
.
اصلا ميخواي از اولش برات بگم؟ نه ،بذار يه خلاصه از ماوقع بيام كه حالشو ببري:
از آشنائي تو وبلاگ و كامنت و كامنت و كامنت بعدش اس ام اس و اس ام اس و اس ام اس وزنگ و زنگ و زنگ بگير تا قرار توي .....
(اي بابا حالا نميگم كجا دليل اين نيست كه جاي بدي بود كه. اتفاقا خيلي جاي خوب و دنجي بود.دنج و خلوت و خودموني.بدون مزاحم.)
.
.
.
من و ميگي بعد از عمري و بوقي اومده بودم هم فال و هم تماشا.اونم چه تماشائي چشم شيطون كر.
جاي دشمناي آقايو خالي.چه رو دستي خورديم.هنوز جاش ميسوزه .آره .هر دو جا."چي فكر ميكرديم و چي شد" ترين واقعه در تمام دوران وبنگاريم.
.
.
.
خب .حالا برگرديم همونجا كه ....
يه كمي راه رفتيم و حرف زديم و چند بار گم شديم.آخه از ضربه روزگار كاملا گيج شده بودم.ته شم سوار مترو شديم رفتيم.و به اين ترتيب ما هم از عبورموقتي در اومديم.(اي بابا!چه آرزو واسه يه همچين روزي نداشتم . همش نقش بر آب شد)
.
.
.
آخر هفته مسافر بودم.يه قرار واسه خدا حافظي گذاشتيم و باز دقيقا مث دفعه اول.حتي دوستاشون هم باز اومدن.باز راه رفتيم و باز.........رفتيم خونه.
.
.
.
يكي دو دفعه بعدش هم با يه ذره تغيير همين جوري گذشت.اما اين ميون ديدم كه اي دل غافل! داره از چاشنيه محبت واسه طعم بخشيدن به فضاي عاطفي برنامه استعماريش استفاده ميكنه.......اصلا نمي خوام جو وبا اين موضوع خراب كنم.يادش كه مي افتم مزاجم ميريزه به هم .بگذريم.
.
.
.
بعد از يه مدتي محبت كردن ديگه فكر ميكرد پيوند عاشقانه اي بر قرار كرده تضميني و ناگسستني و به پشتوانه اون كرشمه كردن آغاز كردن گرفته كردن بودن.بچه پررو يك ناز و ادايي ميومد كه نگو و نپرس.همچين تريپ سرم درد ميكنه و حالم بده اي پياده ميكرد كه با هيچ لودري نميشد جمش كني.دل سنگ خون ميشد.فكر ميكرد نه توقع داشت اگه بگه مريضه و اينا دلم مث كره آب بشه يا مث پرنده به سمتش پرواز كردن گرفتن ميگرن..
.
.
ولي تقصير من نبود. آخه من چيكاركنم كه ناز ميكرد اما ناز نبود؟به من چه كه ناز ميكرد اما ناز نداشت؟اي خدا به كي بگم؟
از زيادي نازك شدن دم ابرو تا پيچ خوردن قوزك پاشون تو اتوبوس و ميگفت و ما بايد قربون ميرفتيم.اونم نه اينجوري كه خيلي سخت و جان كاه..
.
.
.
تا اينكه يه روز يه فكري به سرم زد.: یه فکر بکر........
ادامه دارد.
-----------------------------------------------------------------------
پسرم خیلی گوشش بده کار کادوی من نبود حتی کم و بیش توقع هم داشت !پدر سوخته پا تو کفش بابات میکنی؟اما الهی قربون دخمرم برم که سه جهار روزی هر وقت حاضر میشدم برم بیرون میومد سر تا پای من و چک میکرد ببینه ارزون چی بدردم میخوره.اما موفق نمیشد.آخه باباش خیلی خوش تیپه و کم وکسری نداره....اما خانومم هیچی نمی گفت.آروم و مهربون مث همیشه.معلوم بود که حسابی کار خودش و کرده...............
-----------------------------------------------------------------------
دو روز مونده به عید یعنی پنج شنبه بعد از ظهر بیخیال فوتبال تازه از خواب بیدار شده بودم که اهل منزل کفش و کلاه کردن که بریم بیرون.به به یه بعد از ظهر دلچسب با خونواده.باک پر پر بود.آخه در طول هفته ماشین و نمی برم.......با آدرسایی که خانومم میداد فهمیدم که داریم میریم سمت مرکز خرید ..ای بابا!................
----------------------------------------------------------------------
هر چی که میخریدیم یا مطابق میل پدر بنده بود یا بر وفق سلیقه پدر خانوم .حالا پس من چی؟نقدا که هیچی.بعد از کلی خرید و پول دادن وقتی سر شام از خانمومم پرسیدم پس من چی خیلی قشنگ گفت : اختیار دارین آقا.شما همه چی.شما رو سر ما جا دارین و منظورش دقیقا این بود که : (عزیزم تو ابنها گیر و واگیر تو دیگه لوس نشو که اصلا حوصله ندارما.!!بذا شام بهمون بچسبه تو رو خدا.اون نوشابه رو هم بده لطفا.)منم نوشابه رو دادم بهش اما گفت من که نوشابه نخواستم.تازه فهمیدم که زور زدم با این منظور حدس زدنم ......چه زوری همزدم.
-------------------------------------------------------------------
پس همچنان مطمئن بودم..........................................
---------------------------------------------------------------------
بلاخره روز پدر فرارسیدن گرفت.نه نه.جمعه شب بود.آره.خونه پدر خانومم اینا مهمون بودیم. کادو رو دادیمو بوسیدیمو.... خدا جاتون خالی خواهر خانومم(الهه خانوم) چه دست پختی رو کرده بود شیطون.یادم باشه به علی بگم که از صحرا برگرده و ابن بار بره سمت چالوس.خلاصه خداحافظی..........
------------------------------------------------------------------
به به.شنبه ۱۳ رجب المرجب.
میلاد با سعادت مولی متقیان حضرت علی ابن ابی طالب بر تمام مسلمین عالم مبارک باد
ناهار منزل ابوی مهمون بودیم.مث بهشت بود.جای همتون خالی.اونجا هم کادو رو دادیمو بوسیدیمو خدا فظی.......
---------------------------------------------------------
از بعد از ظهر ساعت ۶ به بعد دیگه دل تو دلم نبود.اما بقیه انگار نه انگار.
ای بابا پس من چی؟نقدا که هیچی.گذشت و گذشت.شام هم خوردیم.سریال هم دیدیم.من رفتم مسواک بزنم.
تو آئینه خودم و نگاه کردم.نا امیدانه ترین اطمینان رو هم به خودم دادم و اومدم بیرون.
اما بازم خبری نبود.چرا جایی آماده بود.اما کو دل و دماغ دوباره مسواک زدن.بی خیال شدم و رفتم تو اتاق.رادیو رو روشن کردم.مجری داشت هنوز روز پدر و تبریک میگفت.لبخندی به رادیو زدم عین همون برداشتم ار حرف خانومم.شایدم نوشابه میخواست و من بعدیشو اشتباه شنیدم.شایدم ....شایدم... یعنی دیگه دوس.......
ا..ا.ا. یهو در اتاق باز شد .
الهی من دور خونوادم بگردم که سوپرایز کردنشون جون آدم و به لبش میرسونه.{خوب شد الکی دعوا راه ننداختم}
گور پدر مسواک دوباره.چایی و شیرینی رو عشقه.
کی میگه پدرا احساس ندارن؟کی میگه کادو نمی خوان؟
بنازم رسم و راه عشق كه از وارونگي آن
دل نالان خاموش از نگاه سرد مي سوزد
سلام،
مخلصيم،اينم از مهندسي ما.آقا گرفتيم بلاخره.(تبـــــــــــــــــريك)
حالا ديگه وقتشه به عنوان يك مهندس عمران متعهد كه خودش و خيلي به خدمت به مردم جامعه اش ملزم ميدونه و از طرفي به شكرانه اين فتح غرور آفرين،كاري كنم كارستون.
والله تصميم دارم كه همه سوادم و يكجا جمع كنم و با كمك خدا يه ميخونه بسازم در 100 طبقه + 12طبقه پاركينگ طبقاتي، زير زمين و مجهز به سيستم هاي ضد زلزله و دوربين مدار بسته تو سونا و جكوزي و خلاصه تشكيلاتي بيچينيم براش.
عالي ميشه .نه؟ميخوام پلان برجم و لونه زنبوري بگيرم كه كنج زياد داشته باشه.آخه اخيرا شنيديم كه آمار عشاق ...خورده(شكست خورده بابا!) و به تناسب اون تقاضا واسه كنج عزلت گزيدن بالا رفته اساسزجگ.
چيه؟چپ چپ نگا ميكني؟نميتونم؟نميشه؟ده اشتبات همين جاست درد و بلات.قبلا هم اين كاراي محيرالعقول حادث شده.
يادت مياد اون سال مهندس شبپره واسه شهر تو كه خيلي دوره ،يه جاده ساختش كه كفش بلوره؟
وقتي اون ميشه خب اينم ميشه ديگه.
ديدي؟كم آوردي؟حالا بشين بقيه اش بابايي!.
نميدونم ميدونستي يا نه؟اينكه من علاوه بر مهندسي به هنر، خاصه موسقي هم علاقه وافر دارم و بعضي وقتا دور از جونتون دستي هم به ساز آشنا ميكنم.سرطرب آلود كردن اين ميخونك هم با يكي دوتا از بروبچ هنري يك به اصطلاح صلاح و مشورتي ترتيب دادم.
داريوش خيلي خوشش اومد و قول داد تو حمل و نقل مصالح و ساز ها كمكم كنه.خدا به دوشت قوت بده الهي .پير شي.
ابي هم مرام گذاشت و كلي پول داد و جلو جلو واسه همه شب تا سحردر دل ميخونه جا رزرو كرد.
سياوش قميشي هم الهي هميشه همين جور جوون و با طراوت بمونه طي بيانيه اي حضور متصل تو ميخونه رو به نفع امور فلسفي جوانان دانست در خاتمه خاطر نشان ساخت : در ميكده هم خداي بيني با مرد خدا اگر نشيني.
القصه همه گفتن و كفتن تا نوبت به خواجه حافظ شيرازي رسيد كه ايشون هم همون طوري كه ميدونيم با خيام ، تو اين فقره مسائل آره و اينا.(هر چند كه اخيرا گفته منظورش از" مي" چيز ديگس.)ولي دمش گرم.يه پيشنهاد خوب داد .اونم اين بود كه حالا كه دست به كار شدي و همه هم كمك ميكنن بغل ميكدت يه خرابات دوببلكس رديف بيار بالا كه كه اينجا محيط جـــواب مــــــــيده.
دوستانه ديگه هم هركدوم لطف داشتن كه جا داره همين جا ازشون تشكرداني كنم.
بعله.
به هر زحمتي بود مقدمات كار فراهم شد و به اميد خدا از فردا كار رو شروع ميكنيم.
فقط يه خواهشي دارم اونم اين باشه كه :
يك : تو ميخونه ما تقاضاي نسيه نفرماييد وحتي شما وضمنا كمك هاي نقدي و جنسي تونو به شماره حساب كامنت دوني شعبه همين جا واريز كنيد تا كارا ايشالله سريع تر پيش بره.
ضمنا باید بگم تو میخونه ما فقط نوع پاکش پیدا میشه.
متشكرم
پيمان.
گذر ثانیه ها
.
.
.
.
.
من گلویم خشک چشمم تر ملتهب اما امیدوار.
.
.
.
.
.
- آقای دکتر ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
- (با لبخند): هردوشون سالمن .مبارک باشه.
من گلویم خشک چشمم تر ملتهب و امیدوار.
.
.
.
.-----------------------.
روز های آخر سال همه در گیر خونه تکونی و خرید عیدن.خیلی سخته اما خوش میگذره.خود من با اینکه تنهایی وب تکونی کردم و رسم کشیده شد ( فقط سایه جان بهم کمک کرد ) ، ولی حال خوشی به احوالم حاکم بود.سایه جون دستت و طلا بگیرن ایشالله.
اما غرض از این پست چیز دیگه ای بود.
.
.
.
.
.
یک لحظه چشماتو ببند و فکر کن به جای این که راحت پشت سیستمت بشینی و وبلاگ بنویسی مجبور بودی از صبح تا شب کار کنی.اونم نه کار استاندارد.واکس زدن کفش عابرین ، بردن خریدای سنگین مردم ، شستن ظرف تو مهمونیهای دیگران و هزار تا کار دیگه.
اون وقت چه آرزویی داشتی؟
.
.
.
.
پسر ...... فکر کن عاشق کسی بودی که الان باهاشی و پول که نه اه در بساط نداشتی با ناله سودا کنی.میخواستی با این احساس وبی پولی از اطرف دیگه چیکار کنی؟
اون وقت درونت چی میگذشت؟
بله موافقم . هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد ولی آیا انصافا ما برای طاووسامون جور تا سر خیابون و کشیدیم؟
.
.
.
.
.
دختر...فکر کن یه بچه فقیر بودی فقط به خاطر اختلاف طبقاتی نمی تونستی به پسری که دوستش داری و اونم همین طور ، برسی.
اون وقت از خدا چی میخواستی؟
بله با شما هم موافقم.کبوتر با کبوتر باز با باز.ولی دل و عقل.کی میبره؟
.
.
.
.
مادر...شما که شب ها منتظر شوهرتی تا با دست پر برگرده.اگه سرپرست خانواده بودی چی میشد؟جای گذروندن وقتت با بچه هات مجبور بودی تا دیر وقت تو خونه مردم خدمت کنی و پله هاشون و دستمال بکشی،اون وقت تو دعا هات چی میگفتی؟
.
.
.
.
پدر ...اگه بچه ات شب عید یه لباسی انتخاب میکرد که توان مالیت بهش نمیخورد یا پول نداشتی که یه کم گوشت سر سفره مهمونت بگذاری ... .سخت بود یا اسون؟شرمندگی چه عالمی داشت؟سی روز ماه کار و حقوق 120 هزار تومن به کجا میرسه؟
اون وقت چند بار در روز این کلام رو با خودت مرور میکردی؟: خدا وند روزی نیاز مندان را در ثروت بینیازان قرار داده/
.
.
شکر این نعمت ها انقدر ها هم که میگن سخت نیست. باز کردن گره مشگل همنوع یا حدافل همکاری در رفع نیاز ش میتونه شکرانه خوبی باشه.
.
.
سلام به ایران.
سلام به مهربانی و عطوفت.سلام به همدلی و یکرنگی.سلام به جوانمردی ونوع دوستی.سلام به ایرانیها که مجموعه این صفاتند.ما همه امید واریم لحظه تحویل سال هیچ ایرانی لباس کهنه به تن نداشته باشه یا سفره عیدش کم رنگ نباشه.
ایرانی، مهربانیت را بار دیگر نشان بده
سلام.حال شما؟احوال شما؟دماغتون چاقه که انشالله؟خب خب به سلامتی.
امسال خونه تکونی عید و وب تکونی رو با هم انجام میدم.آخه به خاطر این کنکور لامذهب خیلی وقت بود اینجا سر نزده بودم.خیلی کثیف و نا مرتب شده.تو آشپز خونه که رفتم پر مورچه شده بود.غذا ها همه کپک زده بود و خلاصه اوضاع درب و داغون شده بود.حموم و دسشویی هم که شده بود پاتوق سوسک های خیابونی و ولگرد.خونه خالی گیر آوردن بی شرفها.گلدونهام هم ….. ولش کن.همه شونون درست میکنم.امشب تا صبح بیدار میمونم و عین دسته گل میکنمش.
خب وسیله مسیله هم که هیچی ندارم.همسایه ها یاری کنید تا من وبلاگ داری کنم.بچه ها به همتون احتیاج دارم.
الهه جان جارو با تو.الهه 2 تو لطفا یه دستمال گرد گیری بردار وشیشه ها دستت و میبوسن .الهه همسفر تو هم یه جفت دستکش بیار رو شامپو فرش و به عهده بگیر عزیزم..شبنم جان تو یه اهنگ خوب بذارضمنا تابلو ها با تو..علی جووون تو بیا کمک من کن وسایل و جابجا کنیم..ریحانه تو مسئول چایی باش.یلدا میتونی واسه بچه ها یه شام ردیف کنی؟سایه جون کتاب خونه باتو.عمه قزی هم که از همه کوچیک تره هر کی کمک میخواد بره کمکش.عسل بابا تو هم که هیچی.فقط مربا بده بابا.
راستی راستی سپیده جون رو به همتون معرفی میکنم.همسایه بلوک بغلی ماست.
بچه ها دست بجنبونید.ایشالله عروسی همتون بیام جبران کنم.اگه هم خونه تکونی داشتین حتما خبرم کنید.